|
عشق باید شعله بر عالم زند
تا که از اِنّا اَناالحق دم زند
عشق باید محرم رازت شود
عشق باید بال پروازت شود
عشق، یعنی ، لیلة القدر ولی
عشق یعنی فاطمه یعنی علی
عشق یعنی تشنگی در کربلا
عشق یعنی، چلّه در شام بلا
عشق باید با عطش معنا شود
عاشقی بی غلّ وغش معنا شود
عشق یعنی سادگی یعنی، وفا
عشق یعنی، یا اخا ،ادرک اخا
|
|
کربلا مجموعه ی احساس بود
یک گلستان پر زعطر یاس بود
عشق وایمان وعطش دمساز بود
کربلا جولانگه عباس بود |
هفتاد و دو دسته از گل یاس آورد
یک کرب و بلا شعور واحساس آورد
تا تازه کند روان ما تشنه لبان
یک ساقی تشنه لب چو عباس آورد |
|
تصویر رخت درون قاب افتاده ست
از تشنگی ات دلم به تاب افتاده ست
آن دست که بر آب زدی بی تردید
شرمی ست که از چهره آب افتاده ست |
|
در چشم تو نقش آب را گم کردم
گیسو وگل و گلاب را گم کردم
با ابر سحر خیز شب بارانی
جاری شدم و حباب را گم کردم |
|
|
|
|